وبلاگ حمایت ازحقوق مردان

نابودی آینده جامعه توسط زن امروزبا قانون دیروزصورت می گیرد.

وبلاگ حمایت ازحقوق مردان

نابودی آینده جامعه توسط زن امروزبا قانون دیروزصورت می گیرد.

اززنان فقط بامردان سخن بایدگفت

ارسطو:

وی بر خلاف افلاطون به اهمیت کانون خانواده اشاره کرده است به عقیده ارسطو نسبت زن به مرد مثل بدن به روح است. زن مرد ناقصی است و جنس نر بر او حاکم است. ارسطو معتقد است زنان نباید مثل مردان تربیت شوند. شجاعت مرد در فرماندهی است و شجاعت زن در فرمانبرداری است.( جهانفر: :18:1354):

سنت پل (67 میلادی):

«رهبر زن ، مرد است... مرد صورت خیالی خدا و شکوه خدایی را دارد. من اجازه نمی دهم که زن چیزی به مرد بیاموزد و یا ، اینکه بر او اعمال قدرت کند ، بلکه زن باید در خاموشی به سر برد» ، زن برای مرد و بخاطر مرد خلق شده است و همسر مرد است و باید به اوامر و فرمانهای او گردن نهد.( وود و شرمن:23:1381).

سنت آگوستین:

«زن فی نفسه صورت خیالی از خدایی است در حالی که مرد به تنهائی تصویری از خداست»<!--[if !supportFootnotes]-->[1]<!--[endif]-->

سنت توماس آکویناس (قرن سیزده میلادی):

در ارتباط با طبیعت فرد ، زن در ایجاد نسل ، ناقص و معیوب است. زیرا نیروی فعاله تولید نسل که در ذریه مرد ، وجود دارد به صورت کامل فقط در جنس مذکر می تواند بوجود آید. در حالی که تولد مثل جنس مونث ناشی از نقصی است که از نیروی فعاله زن پدید می آید یعنی به علت نقصی که در تخم وجود دارد جنس مونث تولید می شود( جهانفر: 1354:82).

بودا:

بودا در هشت فرمان فرموده: «طبیعت زنان همچون مسیر ماهی در آب ، پنهانی و غیر قابل نفوذ است. زنان دزدانی هستند که وجودشان پر از بدذاتی است ، جستجو و پیدایش حقیقت در وجود آنان مشکل است ، در نظر این موجود ، دروغ مانند حقیقت و حقیقت مانند دروغ است» ( رید:57:1381).

فیثاغورث:«مبداء خیر ، نظم و روشنی ، مرد را آفریده ، و مبداء شر ، بی نظمی و تیرگی زن را»

کی یرکه گار:

«چه بدبختی است زن بودن و با این همه بدبخترین بدبختی موجودی که زن است در بنیاد ، این است که او درنیابد ، این یکی از بدبختیها است»

 ژان پل سارتر:

«زنان نیمه قربانی ، نیمه همدست ، مانند همه»

اک کن:

وی در یکی از آثار خود ، به شوهران اندرز می دهد که زنان پرگو و عربده جو را طلاق دهند ، اما به زنان سفارش می کند که در مقابل شوهران هرزه و وحشی ، نرمی و مهربانی را مضاعف نمایند.

هگل:

«زنان ممکن است دارای فرهنگ و اندیشه ذوق باشند اما نمی توانند به اندیشه صحیح دست یابند»

ژان ژاک روسو:

وی معتقد است که هتربیت مردان و زنان متفاوت است و زنان خانواده را به عنوان پایه دولت حفظ می کنند.

تالکوت پارسونز:پارسونز معتقد است که زنان نقش «عاطفی» در خانواده ایفا می کنند ، آنها مطیع ، بشاش با محبت و احساساتی هستند.از سوی دیگر مردان باید نقش «نان آور» را داشته باشند ، مردان پرخاشگر ، رهبر و راهگشا ، خلاق و دارای ابتکار هستند ، آنها با کسب درآمد ، چرخهای اقتصاد خانواده را به حرکت در می آورند.( انگلس ، فردریک . کولنتای ، الکساندر ::40:1381)

کونیک:

وی نیز مانند هومنز و پارسونز که در نظریه های سیستمی و کارکردی بر اهمیت اصل سلطه برای انسجام و حفظ وحدت خانوادگی تاکید دارند ، اصرار می ورزد ، ولی نه با صراحت و قاطعیت . از نظر او توزیع قدرت بسته به نحوه تقسیم کار بین زن و مرد است. شرکت فعالانه زن در تامین حفظ حایت اقتصادی خانواده همیشه باعث بوجود آمدن قلمروهای مستقل و جداگانه ای شده. هر فرد در حیطه خود مستقل بوده و در حوزه اقتدار خود ، صاحب قدرت است و سلطه در خانواده امری مشروع و قانونی است.( انگلس ، فردریک . کولنتای ، الکساندر ::45:1381)

والز گرو:

«چون موقعیت زنان حاصل فرودستی بیولوژیک آنهاست ، تلاش برای دگرگون کردن آنها سودی ندارد»( گرت ، استفانی (:1380:22).

فردریش نیچه:

«مرد برای جنگ باید تربیت شود زن برای تولید جنگجو ، بقیه کارها حماقت است» وی در کتاب چنین گفت زرتشت شدت بدبینی و و خسم خود را نسبت به اینگونه آشکار می سازد «نزد زنان می روی تازیانه خود را فراموش نکن»<!--[if !supportFootnotes]-->[2]<!--[endif]-->

پاتریک جنکین:

اگر خداوند متعال می خواست همه ما به یکسان ، حق کار بیرون از خانه و رفتار یکسان داشته باشیم ، هرگز زن و مرد را نمی آفرید ... اینگونه کودکان خردسال واقعا به مادران خود وابسته اند از واقعیات بیولوژیک زندگی اوست به شایستگی هایی که در این وظایف کسب می شوند چندان بهایی ندارد . توجه زنان به روابط به عنوان یک ضعف جلوه می کند نه قوت ، چنانکه اغلب هست» ( شاهنده:1382:111)

زیگموند فروید:

وی با بدبینی خاص ظلم دائمی به زنان را در جهان واقعی ناشی از غریزه های ثابت آنان می پنداشت ، به نظر فروید ، یک دختر تا زمانیکه به مقام مادری دست نیافته است این حسادت را در وجود خود دارد. بنابراین در عقیده فروید موقعیت زن ، موقعی کامل می شود که آرزوی داشتن آلت تناسلی مردانه ، جای خود را به نوزاد بدهد و خوشحالی او موقعی بیشتر خواهد شد که دریابد نوزاد پسر است. ( وود و شرمن :1381:136

کلارک:

آموزش زنان امری است ناپسند ، زیرا به زاد و ولد آنها به شدت صدمه می زند ، امری غایت اصلی زندگی زنان است. هورمونهای زنانه توضیحی برای عدم پیشرفت فکری و رفتار «غیر منطقی» زنان شمرده می شود.( استفانی: 1380:13

آدولف هیتلر:

وی در تئوری سهکاف خود می نویسد : تمام زنان ، فاقد هوش و فقط برای برآوردن نیازهای جنسی و بچه آوردن مناسبند. (البته زنان آریایی نیز از این قاعده مستثنی نیستند ، اما نسبت به سایر زنان از وجاهت بیشتری برخوردارند). ( وود و شرمن :1381:117

ژوزف رینگوله:

وی بر اساس وضع جسمی بیولوژیکی زنان در تحلیل طبیعت آنان اشاره می کند: کار زن ، پرورش دادن است ، وضع جسمی زنان بیان کننده زندگی اوست. هنگامیکه زن ، بدون ترس از وظایف بیولوژیکی خود رشد کند و تسلیم نظریات جنبش دفاع از حقوق و آزادی زنان نشود ، با یک احساس کامل قدم به دوره مادری می گذارد و به این ترتیب ما به هدف یک زندگی خوب خواهیم رسید. در تحلیل وی به وضوح مشاهده می شود که زنان به طور طبیعی برای مادر بودن و نه چیز دیگری آفریده شده اند.

سر فورد:

وی به عنوان یک مردم شناس سنت گرا می گوید: در هر فرهنگی مردان سلطه بیشتری دارند ، پرخاشگر و از لحاظ جنسیتی فعالتر ، در حالی که زنان بیشتر نقش پرورش دهنده دارند و بیشتر تحت تاثیر عواطف و احساساتند. او معتقد است که این نقش های خانوادگی هرگز تغییر پذیر نیست ، به نظر او آزادی زنان ، آنان را به نداشت روابط جنسی و زاد و ولد ترغیب می کند.

شلسکی:

وی سلطه در خانواده را در مقابل سلطه انتزاعی موجود در جامعه قرار می دهد. وی متاثر از شرایط بحرانی بعد از جنگ جهانی دوم ، سلطه مردان بر زنان را ضامن حفظ کارکردهای خانواده می داند و بر خانه داری تاکید می ورزد. او حتی با آگاه کردن زنان از روابط زندگی و آنچه که آنها را می تواند به تامل و تفکر وادارد مخالف است.

هارمون زیگلر:

هارمون زیگلر ، دانشمند علوم سیاسی در کتاب خود ، نحوه جدائی افکنی بین زن و مرد را در محیط های آموزشی منعکس می کند. وی ضمن دفاع از کلیشه های جنسیتی می گوید: مشکلات شخصیتی دختران جدی نیست اما اگر پسری تماس عاطفی با یکی از معلمان زن برقرار کند ، مدرسه نمی تواند کمک موثری در آموختن نقش یک مرد به او بکند. وی می گوید: «اگر معلمان مرد ، کاری مشابه همکاران زن انجام دهند و مزدشان با زنان همکار برابر باشد ، آیا این برابری ، ماهیت کار و یکسان بودن دستمزد ، روحیه مرد را خراب نمی کند و مخرب آن «من» موردنظر نیست؟ ( رید ، ایولین (:83:1380)

آلفرد دوموسه:

شاعر و نمایشنامه نویس مشهور فرانسوی می گوید که : در دنیا دو نوع زن وجود دارد ، ازدواج با نوع اول دیوانگی است و با نوع دوم خیانت است.

لئوتولستوی:

نویسنده نامدار روسی «زن به طور کلی به قدری بد است که به سختی می توان بین زن خوب و بد تفاوتی قائل شد».

کورتلین:

طنزنویس مشهور فرانسوی گفته که «انسان تنها حیوانی است که زنش را کتک می زند و از این لحاظ می توان گفت که خشن ترین حیوانات است ولی این فرض آن است که زن غیرقابل تحمل ترین حیوانات نباشد». ([1] تصویر زن در فرهنگ ایرانی ، صص 104 ، 102).<!--[if !supportFootnotes]--><!--[endif]-->

چودروف:

زنان احساسات خود را بر حسب روابط شخصی تعریف می کنند و دستاوردهای خود را با اشاره به توانائی مراقبت از دیگران مورد قضاوت قرار می دهند جایگاه زنان در زندگی مردان به طور سنتی نقش مراقبت کننده و یاور است. اما مردان که پیشرفت فردی را ، تنها مشکل موفقیت می دانند به شایستگی هایی که در این وظایف کسب می شود چندان بهائی نمی دهند. توجه زنان به روابط به عنوان یک ضعف جلوه می کند نه قوت ، چنانکه اغلب هست.

  

www.sociologyofiran.com 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد