«نیم نگاهی به فمینیسم »قسمت اول اشارههرچند فمینیسم مدتی است بر عرصه ی ادبیات کشور ما سایه افکنده، اما رگه های این پدیده ی نوظهور، دارای قدمت طولانی در تاریخ تفکر جوامع غربی است . این نهضت با شعارهای به ظاهر زیبا، پا به عرصه ی حیات نهاد و به زودی سراسر دنیا را فرا گرفت . مبانی سست معرفت شناختی و فلسفی این تفکر، هم چون همه ی تفکرات و نظریات ساخته ی بشر، حکایت از تجربه ی ناقص بشری در نظریه پردازی دارد و هم چون همه ی نظریات علمی در عرصه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حکایت ازعدم توجه به ویژگی های فطری و فیزیولوژیکی و نیز عدم توجه به فلسفه ی وجودی تفاوت های فطری در عالم خلقت دارد . بر همین اساس و به دلیل درک نادرست تفاوت های عاطفی - احساسی و جسمی میان زنان و مردان، فمینیسم پا به عرصه ی حیات گذاشته و با شعارهای فریبنده در کم ترین زمان، امروزه به عنوان نهضت رهایی بخش زنان قلمداد می شود! تعریف فمینیسمفمینیسم (Feminism) واژه ای فرانسوی است که به آن چه در قرن نوزدهم در امریکا، به عنوان «جنبش زنان » معروف بود، اطلاق می شود . این اصطلاح، که بی کم و کاست وارد سایر فرهنگ ها شده است، به مجموعه ی متنوعی از گروه ها اطلاق می شود که هر یک به نحوی در پیش برد موقعیت زنان تلاش می کنند . امروزه نیز این جنبش همه ی فعالیت ها و اقداماتی را که در همه ی زمینه ها، با هدف پایان دادن به تابعیت و وابستگی زنان و رهایی آنان از بند اسارت و احیای حقوق آن ها تلاش می کنند، در بر می گیرد . (1) در تعریفی دیگر، گفته شده که «فمینیست » کسی است که معتقد باشد زنان به دلیل جنسیت خود، دچار تبعیض شده اند و خواست ها و نیازهای معینی دارند که نادیده گرفته شده و یا ارضا نگردیده است . (2) و سرانجام، فمینیسم «آئینی که طرفدار گسترش حقوق ونقش زن درجامعه است » تعریف شده است . (3) ماهیت نهضت فمینیستیهدف نهایی جنبش های فمینیستی، علاوه بر احیای حقوق از دست رفته ی زنان، که ناشی از تبعیض جنسی و بی عدالتی در جوامع غربی می باشد، بر این پایه استوار است که گروهی از فمینیست های افراطی، مردان را دشمن سازش ناپذیر زنان قلمداد می کنند و با احیای جنبش های فمینیستی، خواهان استقلال و در نهایت، خودمختاری کامل زنان هستند . در مقابل، فمینیست های معتدل معتقدند که مردان متحدان بالقوه ای در مبارزه برای دست یابی به برابری دو جنس مذکر و مؤنث به حساب می آیند . این گروه حمایت عملی مردان را از نظر سیاسی ضروری می دانند; زیرا قدرت سیاسی عملا در دست مردان است . اینان بر خلاف گروه اول، به مردان نیز اجازه می دهند که مدعی داشتن هویت فمینیستی در مبارزه برای احیای حقوق زنان باشند . (4) در حقیقت، هویت مبارزات فمینیستی را می توان از یک سو، کسب استقلال و برتری زنان بر مردان (دیدگاه افراطی) و از سوی دیگر، احیای حقوق طبیعی زنان به عنوان یک شهروند درجه ی یک همپای مردان و برخوردار از مواهب طبیعی و امکانات زندگی دانست . عوامل شکل گیری نهضت های فمینیستیاز جمله عوامل اصلی شکل گیری جنبش های فمینیستی، تبعیض و بی عدالتی جنسی است . علت اصلی ظهور جنبش فمینیستی در جوامع غربی در واقع ظلم و ستم هایی است که در این جوامع نسبت به زنان شده و آنان از حقوق طبیعی خود محروم مانده اند . این گروه ریشه و بنیان ستم ها و استبداد حاکم بر زنان را در وابستگی اقتصادی آنان به مردان و نیز وجود نظام خانواده ی مردسالار می دانند . از این رو، باید دست به اقدامی زد تا زنان از نظر اقتصادی به مردان وابسته نباشند . از دیگر عوامل شکل گیری نهضت فمینیستی در جوامع غربی، وجود خشونت خانگی شدید می باشد . خانه غالبا به عنوان پناهگاه امنیت و خوشبختی تصور می شود . به عکس، در جوامع غربی، این مامن به جایگاهی خشن تبدیل گشته است . تا اواخر قرن نوزدهم، هیچ قانونی در انگلستان وجود نداشت که مانع از آن شود که مرد همسرش را مورد آزار جسمی قرار دهد، به استثنای آسیب جدی یا قتل . آزار و تجاوز جنسی نیز از دیگر عوامل زمینه ساز شکل گیری نهضت فمینیستی در جوامع غربی است . هر چند شکل گیری نهضت فمینیستی در این جوامع برای احیای حقوق زنان و ایجاد اشتغال برای آنان بوده، اما همین تعداد اندک زنان شاغل نسبت به مردان نیز، از اندک حقوق بهره مند بودند . از سوی دیگر، زنان شاغل در محیطهای کار نیز از خشونت و آزار جنسی زیادی رنج می بردند . آزار جنسی در محل کار، به عنوان استفاده از اقتدار شغلی یا قدرت برای تحمیل خواست های جنسی تعریف می شود . (5) در پایان روزهای قرن بیستم، فمینیست ها به خوبی دریافتند که برای توسعه ی نهضت خود نیاز به وضعیت عینی اقتصادی، اجتماعی دارند . آن ها می دانند که مبارزه برای تسلط بر تولید مثل میلیون ها زن، که امید زندگی آنان چهل و پنج سال است، از سوء تغذیه رنج می برند و بی سوادند و در جهل به سر می برند، از بیماری های حاد و نبود کامل بهداشت صدمه می بینند، و عامل تولیدمثل و مستخدم خانه هستند، تقریبا [در جوامع غربی] غیر ممکن است . (6) گرایش های فمینیستیجنبش فکری فمینیسم، جنبش واحدی نیست . در عین حال، عمده ترین مکاتب گرایش های فمینیستی (7) را می توان به جنبش های لیبرال، رادیکال، سوسیال و مارکسیست تقسیم نمود . این جنبش به شاخه های متعددی تقسیم می شود: 1 - فمینیسم لیبرالفمینیست های لیبرال به حقوق برابر زنان و برخورداری آنان از همه ی حقوق شهروندی هم چون مردان تاکید می کنند و ریشه ی ظلم و ستم بر زنان را فقدان حقوق مدنی و فرصت های کافی و برابر آموزشی در جوامع مدنی غربی می دانند . طرف داران این مکتب مدعی اند که زنان چون مردان انسانند و باید از حقوق طبیعی مساوی برخوردار باشند و هرگز جنسیت، تعیین کننده ی حقوق افراد نیست . 2 - فمینیسم رادیکال (انقلابی)گرایش رادیکال فمینیسم، بیش از هر چیز، بر احساسات و روابط شخصی تکیه می نماید . این گرایش جدید، نابرابری ها و تبعیض های جنسی را حاصل نظام خانواده ی مردسالار می انگارد و بر خلاف جنبش لیبرال، که بر حفظ وضع موجود تاکید می کند، معتقد است که وضعیت نابرابر اجتماعی باید از اساس متحول شود و ساختار و بنیان خانواده و نظام مردسالارانه برچیده شود . فمینیست های افراطی این نظر را که زن موجودی «خانه دار» ، «فرزندزا» و مردها نیز «نان آور» ، «پدر» هستند، انکار می کنند . (8) 3 - فمینیسم مارکسیستیاین گرایش حاصل تلاش زنان برای گسترش نظریات مارکسیستی است و برگرفته از آراء و اندیشه های مارکس و انگلس درباره ی زن می باشد . این نظریات برای رفع استثمار و احیای حقوق برتر زنان در جوامع سرمایه داری پدید آمده است . این گروه معتقدند که پیدایش مالکیت خصوصی در جوامع موجب اسارت زنان شده است و تا زمانی که نظم، مالکیت و خانواده ی سرمایه داری وجود دارد، این اسارت تداوم خواهد داشت . از نظر انگلس خانواده ی نوین، بازتابی از روابط استثماری مرد به زن و فرزندان است . در این نوع خانواده، با زن به عنوان عنصر تولید، برخورد نمی شود و او در نقش خدمتکار خصوصی ایفای نقش می کند . (9) 4 - سوسیال فمینیسماین جریان فکری معجونی از گرایش مارکسیستی و رادیکالی است . طرف داران این قرارداد معتقدند که جنس، طبقه، نژاد، سن و ملیت، همگی اسارت و ستمدیدگی زنان را موجب می شود و فقدان آزادی زنان، حاصل اوضاع و شرایطی است که زنان در آن حوزه های عمومی زیر سلطه درمی آیند و رهایی آنان تنها زمانی امکان پذیر است که تقسیم جنسی کار در همه ی حوزه ها از بین برود; از دیگر وجوه تمایز این نظریه با دیگر نظریات، تعیین علل سلطه ی مرد بر جنس مؤنث است . از نظر لیبرالیسم، سلطه ی مذکر از تعصب غیر منطقی ریشه گرفته است و باید از طریق بحث و گفت وگوهای منطقی حل شود . این سلطه، اندیشه ای است که سرمایه داری به کمک آن، تفرقه انداخته و حکومت می کند و تنها با انقلابی بنیادین، که به تغییر شکل اقتصاد بینجامد، از میان خواهد رفت . ... ادامه دارد
|
خبرگزاری فارس: مدیر دفتر مطالعات و تحقیقات زنان حوزه علمیه قم، نظام خانواده در اسلام را دارای جایگاهی ویژه و ارزشمند دانست و افزود: ناتوی فرهنگی،بنیان خانواده را از طریق فمینیسم هدف قرار دادهاست.

کم کم نهضت های آزادی زنان شکل می گیرند به شکلی که شکسپیر در “کمدی اشتباهات” چنین می گوید : «در رختخواب نتوانستیم بخوابیم زیرا او را به شتاب از ما می خواستند، سر سفره غذا نتوانستیم بخوریم زیرا او را به شتاب از ما می خواستند … ونگاه همه در مجالس و محافل به سوی او یود!»
آن ها حواس خود را جمع کردند و راه خود را پیش گرفتند، ما دیگر نمی توانیم آن ها را بزنیم، به جای آن که از گناهان ما به خشم آیند، سرگرم گناهان خویشند، اکنون آنها سیگار می کشند، مشروب می خورند، دشنام می دهند و فکر می کنند! و شوهران مغرورشان که وقتی این کارها در انحصارشان بود در خانه نشسته اند و مشغول بچه داری هستند!
آری آزادی زنان از عوارض انقلاب صنعتی است. زیرا انقلاب صنعتی، صنعتی شدن زن را موجب گشت چون زنان کارگران ارزانتری نسبت به مردان سرکش سنگین قیمت بودند.
نخستین قدم برای آزادی زنان در سال 1882 برداشته شد و قانونی وضع شد که به زنان بریتانیای کبیر این اجازه را می داد پولی را که به دست می اورند، برای خود نگه دارند. بدین ترتیب زنان نخستین مزد خود را با همان غرور و خوشحالی گرفتند که پسران فراری از مدرسه می خواهند با یک نخ سیگار مردی خود را ثابت کنند. او این بردگی جدید را با وجد و شادی پذیرفت، شادی کسی که سرانجام کاری پیدا کرده و خود را به نحوی سرگرم ساخته است. چون خانه خالی شد و جایی برای کار و زندگی در آن نماند، مردان و زنان آن را ترک گفتند و روی به صندوقچه ها و خوابگاه ها و خانه های زنبوری که آپارتمانش می نامند، نهادند.
بدین ترتیب کودکانی که در مزارع مایه شادی و کمک بودند در شهرهای پرجمعیت و آپارتمان های تنگ ، هم گران تمام می شوند و هم جلو دست و پا را می گیرند. چون عده کارگر در جهان رو به فزونی نهاد، داشتن فرزند زیاد دیگر باب روز نشد و می بایست جلو آن گرفته می شد و گرنه مردان همیشه تنگدست و نادان می ماندند. زن نوین به علت اشتغال در بیرون و کار نکردن در خانه، از نظر جسمانی ضعیف تر از پیشینیان خود گردید و حس زیبایی شناسی فرومایه مرد نوین نیز کار را بدتر کرد، زیرا مرد نوین تن باریک و لاغر را می پسندید. بدین گونه زنان بیش از پیش از آوردن کودکان ناتوان گشته و هر چه توانستند از مادر شدن گریزان گشتند و آن را به کمترین حد ممکن رساندند. پس از آن این ماشین نو، یا وسایل پیش گیری از آبستنی دور را به کمال رساند و بی سر و صدا به آزادی زن کمک کرد.
زن مغرورانه در مغاره، در کنار مرد ایستاد و مثل او کار کرد و فکر کرد و سخن گفت. بیشتر این آزادی از راه تقلید به دست آمد. آن عادات نیک و بد این مرد از مد افتاده را یکی پس از دیگری یاد گرفت، مانند او سیگار کشید، مانند او لباس پوشید و موی سرش را هم مثل او اصلاح کرد و در بی اعتنایی به مقدسات و در الحاد به رفتار او گرائید بلکه پا را از او هم فراتر نهاد. همانندی روزانه، مردان را زنانه و زنان را مردانه ساخت، مشاغل همسان و محیط یکسان هر دو جنس را تقریباً به یک شکل درآورد.
و آن روز دیر نخواهد بود که برای تمیز مرد از زن بر هر یک ورقه ای بچسبانند تا از پیشامدهای ناگوار جلوگیری شود، تازه باز هم نمی توان امیدوار بود.
پی نوشت : در روزگاران گذشته یک زن یا بایستی مادر می بود یا فاحشه! و در هر دو حال هر چه گشاده دست تر ، بهتر! زندگی مدرن به لزوم فرزندان اعتقادی ندارد، به همین جهت زنان را به فحشا وا می دارد تا خود را با مادری آلوده نکنند.
استاد مرتضی زاهدی
تقابل اسلام با فمینیسم درباره نقش زن در حیات انسانی
فمنیستها به نقش زن در حیات انسانی نگاهی متحجرانه دارند زیرا رویکرد جنسیتی و زنانه به نقش و حقوق زنان می دهند و این همان آغاز تحجر است. از آن جا که فمنیسم بر اسرار خلقت دست نیافته است از حقیقت و جودی زن صحبت نمیکند و نمی تواند در این ساحت مطلبی عرضه نماید. زیرا اطلاعاتش براساس مکاتب پوزیتیویسم[1] و اومانیسم[2] که ریشه در پوزیتیویسم دارد, می باشد و این مکاتب در شناخت حقیقت زن ناتوانند، چون کشف حقیقت انسانی, از توان آزمایش و آزمایشگاههای حسّی پوزیتیویسم خارج است. مکتب فمنیسم خوارکنندهترین مکتب در معرفی شخصیت زن است زیرا فمنیسم از زن یک مرد ناقص و قابل ترحم معرفی می کند و سپس حقوق او را در رقابت با مردان قرار می دهد و در دفاع از او تلاش مینماید. یکی از ضعفها و کاستی های فمنیسم آنست که این مکتب ریشه عاطفه و احساس را یکی میداند و اساساً چیزی به نام عاطفه را که مفهومی مستقل از احساس می باشد را نمی شناسد. در حالی که از نظر اسلام احساسات ریشه فیزیولوژیکی و بیولوژیکی دارد و عاطفه ریشه معرفتی و آگاهانه دارد که ویژه حیات انسانی می باشد. به همین دلیل طبق روایات بسیار, رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم که انسان کامل بود از بالاترین درجه عواطف برخوردار بود. رفتار عاطفی رسول خدا(ص) نسبت به حسنیین و فاطمه زهرا سلام الله علیهم اجمعین و نیز نسبت به علی ابن ابیطالب علیه السلام در دوران کودکی, زمانی که پرورش علی را به عهده گرفته بود, زبانزد صحابة حضرت در روایات عامه و خاصّه است. اما احساس ریشه حسی و غریزی و حیوانی و بیولوژیک دارد. متاسفانه تمامی ویژگیهای زنانه در نظرفمینیسم ریشه غریزی و احساسی دارند و نه عاطفی, و اساساً فمینیسم از اسرار روانشناختی عاطفه بی خبر است. خلاصه آنکه تمام وجوهی که شان انسانی انسان را از حیوانات متمایز می نماید در زنان بیشتر از مردان است و بالفعل نشدن آن نتیجه عدم تربیت صحیح است. مکتب فمینیسم تنزل دهنده مولفههای انسانیت زن است. به دیگر سخن تمامی مولفه ها و شاخصهایی که در رفتار زنان بارز است و حقیقتی انسانی و شریف دارد را موضوعی احساسی معرفی می نماید. به عنوان مثال فمنیسم زیباشناسی زن را ناشی از احساسات زنانه می داند و از ریشة معرفتی و انسانی آن بی خبر است و لذا آنرا تبدیل به مدگرایی و ابزار واقع شدن مینماید و بدینوسیله قبل از آنکه از حقوق زن دفاع نماید او را موجودی احساسی معرفی می نماید. لذا در دفاع از حقوق زنان نباید از زاویه دید فمینیسم به دفاع از حقوق زن پرداخت.
راه پیش گیری از انحراف در دفاع از حقوق زنان مبارزه با اندیشه منحط فمنیسم و راه رسیدن به حقوق و رشد و تعالی زنان عبارت است از درک صحیح نظریات اسلام و قرآن درباره حقیقت زن. اسلام حقیقت زن را در ارتباط با تعامل انسانی و روابط انسانی بسیار زیباتر و قوی تر از مرد معرفی فرموده است و لذا از دیدگاه قرآن و اسلام زن شایستگی بیشتری برای تربیت نسل بشر در مقایسه با مردان دارد. جنگ فرهنگی و تحمیلی غرب بر جامعه اسلامی ایران در آینده به وسیلة فمنیسم است و این مطلبی است که حتی رئیسجمهوری آمریکا در برخورد با ایران به آن اذعان داشته است. این بدان معنی است که غرب برنامه ریزیهای وسیعی برای تهاجم فرهنگی جدید خود بوسیله فمینیسم برای جامعة ایران دارد. و بهترین راه برای مقابله با آن از یک طرف شناخت صحیح و واقعی از اندیشه های ضعیف و بی محتوای فمینیسم است و از طرف دیگر آگاهی زنان و مردان مسلمان از حقیقت زن و نقش او در حیات انسانی از دیدگاه قرآن و اسلام است.
دربارهی نقش زن در حیات انسانی حتی از دید طرفداران فیمنیست متاسفانه نگاهی متحجرانه به او شده است یعنی حتی اندیشمندان غربی ونیز طرفداران اندیشه های غربی در ایران، در بحث نقش زن در حیات انسانی مساله را زنانه میبینند و فکر میکنند شناخت زن و جایگاه او در جامعه بحثی مربوط به جنس زن می باشد و موضوعی زنانه است, اینجا نقطهی تحجر است، خواه سنتگرا یا تجددگرا باشند باز هم متحجرند. مسلمان باشند یا مسیحی یا غربی یا شرقی, در هر صورت متحجرند. نقطهی تحجر کجاست؟ نقطهی تحجر زمانی است است که این بحث را یک بحث زنانه ببینیم! حتی اگر زنان فکر کنند این بحث صرفا به آنها مربوط است متحجرند اگر مردان هم بگویند به ما مربوط نیست، بازهم متحجرند! متاسفانه وقتی از دیدگاه قرآن و روایات ثابت میشود که حقیقت زن وجودی بهشتی1 است وقتی از دیدگاه قرآن و اسلام ثابت میشود حقیقت زن در پرورش نسل بشری برتر از مرد است، برخی حاضر به گوش دادن نیستند و حتی برخی از زنان متدین، وقتی از دیدگاه اسلام برای آنها ثابت میشود که حقیقت زن در پرورش و تربیت انسان برتر از مرد است فکر میکنند چون بازار تعریف از زنان گرم است, دور، دور فیمنیسم است پس این حرفها به دلیل فضای موجود مطرح می شود ... یعنی زن مسلمان خودش را نمیتواند باور کند، مسلمان است اما متاسفانه در این زمینه اطلاعی از اندیشه اسلام دربارة زن ندارد، از اسلام فقط ریش گذاشتن یا چادر سر کردن را آموختیم؟ که البته بسیار نیکوست ولی کافی نیست. نشانههای عجیبی که در قرآن کریم و روایات شریفه آمده این است که حقیقت زن در رابطه با نسل انسانی و وجه انسانی برتر از حقیقت مرد است. فمینیست نابیناست و از درک حقیقت زن عاجز است. زیرا ابزاری که از نظر علمی حقیقت زن را برای او تبیین نماید, در اختیار ندارد و تنها به نتایج آزمایشات روانشناختی و آناتومی انسان و اطلاعات بیولوژیکی و فیزیولوژیکی انسان بسنده می کند لذا این مکتب خوارکنندهترین مکتب برای معرفی زنان است زیرا با اطلاعات ناقصی که از تعریف زن به بشریت ارائه می کند ابتدا از زن یک مرد ناقصی معرفی می نماید و بعد حقوق او را در رقابت با مردان قرار می دهد و از او حمایت میکند! همانند حمایت از کودکان بهزیستی! که ابتدا این کودکان را انسانی ناقص معرفی می کند و سپس در مقام مقایسه با انسانهای سالم از حقوق او دفاع می نماید. بنابراین زنان برای دفاع از حقوق خود نباید در برابر مردان آنچنانکه فمینیسم طراحی کرده است جنگ حقوقی و دادگاهی ایجاد کنند، بلکه باید جایگاه حقیقی خود را در حیات انسانی بشناسند و به جهان نیز معرفی کنند زیرا اگر جایگاه حقیقی زن در جامعه شناخته شد و زنان بفهمند سرچشمهی انتقال عواطف و ویژگیهای انسانی به بشریت هستند این سخنها که در رقابت با مردان طرح می شود و توسط فمینیسم و اندیشة غرب و غرب زدگان دامن زده می شود, نزد بانوان جایگاهی نخواهد داشت. زیرا مسیری را که فمینیسم در رقابت با مردان برای دفاع از حقوق زنان در پیش گرفته است, به انحراف و به سراب خواهد رسید و انرژی زنان را در این رقابت نابرابر از بین برده و از رشد و تعالی باز خواهد داشت. آمریکا به عنوان شیطان بزرگ اعلام کرده است که جنگ بزرگ ما در آینده با انقلاب اسلامی ایران به وسیله مکتب فمنیسم است3. تا بدینوسیله انرژی نیمی از جمعیت مسلمان ایران یعنی جمعیت زنان را در رقابت با مردان تلف کند و از رشد حقیقی باز دارد و آنان را در سراب رسیدن به خوشبختی کاذب و غیر واقعی و مجهول گرفتار نماید.
[1] پوزیتیویسم, اندیشه ایست که بر اساس آن تنها چیزهایی را باور دارد که در آزمایشگاه شناخته شود و یا با ازمایش ثابت شود. و آنچه که در آزمایشگاه و یا با آزمایش اثباط نشود, را غیر واقعی و موهوم می داند. پیشرفتهای علمی جدید در غرب مدیون این اندیشه است که به صورت مکتب حاکم بر محافل و مراکز علمی تمدنی غرب درآمده است. در این مکتب حقیقت معنی ندارد و آنچه معنی دارد واقعیتی است که به وسیلة آزمایش قابل اثبات باشد. حقیقت اعمال, حقیقت انسان, حقیقت مرد, حقیقت زن, حقیقت راستی, حقیقت شهادت, حقیقت و اسرار عالم, حقایق عرفانی و حقایق ملکوت, حقیقت اسلام, و حقیقت دنیا دوستی و حقایق دیگر عالم, همه و همه از نظر این مکتب, بی معنی است و ساخته و پرداختة ذهن بشر است.
پوزیتیویسم در تعریف و معرفی مشخصات و وجود زن, تنها به دستاوردهای آزمایشگاهی خود متکی است. و مکتب فمینیسم که در دفاع از حقوق زنان در غرب پدید آمده است, تمام اطلاعاتش را دربارة حقیقت زن از اطلاعات علمی که متکی بر مکتب پوزیتیویسم است به دست می آورد. لذا از حقیقت زن و حقیقت عاطفه و از چیزهایی مثل قلب, روح, وجدان, عشق الهی و ملکوتی، حقیقت ایاثار و امثال آن بی خبر است.
[2] مکتب اومانیسم, اندیشه ایست که بر اساس اطلاعات به دست آمده از طریق پوزیتیویسم درباره جهان و انسان پدید آمده است. بر طبق این اندیشه، انسان برتر از سایر موجودات این دنیاست و انسان نیز چیزی غیر از اطلاعاتی که در آزمایشگاهها از او به دست آورده اند، ویژگی دیگری ندارد. مثلاً چیزی به نام قلب معنوی یا وجدان یا عشق الهی یا عرفان یا انسان کامل یا اسرار نامرئی ملکوتی ندارد. چون در آزمایشگاهها ثابت نشده است. ضمناً هستی به جز همین دنیا نیست و قبل و بعدی ندارد. عالم آخرت و قیامت از نظر پوزیتیویسم و اومانیسم بی معنی است. از دیدگاه اومانیسم چون انسان قدرتمندترین موجود در همین عالم است و عالمی غیر از عالم دنیا وجود ندارد, پس انسان باید هرچه بیشتر برای کسب لذتهای این دنیا بکوشد و همه چیز را می تواند برای کسب منافع خویش قربانی کند. زیرا عالم کاملتری بعد از این دنیا از دیدگاه اومانیسم وجود ندارد تا از او بازخواست نماید یا او را به سوی کمال بیشتر هدایت کند.
3 رسول الله فرمود که هر دختری که خداوند به خانواده ای عطا می کند, ناودانی از نعمات بهشت در خانه ان خانواده جاری فرموده است.
برگزیده از کتاب جهانی شدن با قرائت حضرت مهدی ارواحنا فداه، تالیف استاد زاهدی: از انتشارات موسسه فرهنگی صابره(س). ضمناً مجموعه دروس استاد در این رشته تحقیقاتی و سایر رشته های تحقیقاتی دیگر به صورت نوار و لوح فشرده آماده ارائه می باشد.
نقل مطالب به شرط ذکر منبع، بلامانع است. پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی صابره (س):WWW.Sabereh.ir
زن ها علاقۀ زیادی به ریاضیات دارند ، زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو و قیمت لباسهایشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند . مارسل آشار
سلام.به خاطرشروع امتحانات تاچندهفته نمی تونم آپدیت کنم.واقعا xqz.
صبح ساعت ۵
قدیم: به آهستگی از خواب بیدار میشود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند..
صبح ساعت ۶
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را با عشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بو-سید ن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
جدید: باز هم خوابیده است
عبارت است ازقانونی که درزمان هیتلروموسولینی به آن اتکامی شد.نام این قانون برگرفته از سه کلمه آلمانی است که حرف اول آن هاkاست.
1.kirche
2.kuche
3.kinder
که به کلمه های کلیسا،طباخی وبچه اشاره می کنند.
این فانونی است که برای زنان وضع می شدوزنان رامحدودبه این کارهامی کرد.
کاش امروز نیزقانونی باهمین محتوا وضع می شد.البته باگستردگی کمی بیشتر.برای مثال زنها فقط به شغلهایی می توانندبپردازندکه داخل خانه انجام شودواگربیرون انجام شودنیزبیش تراز3تا4 ساعت وقت آنهارابه خوداختصاص ندهد.
نظرشماچیست؟
ارسطو:
وی بر خلاف افلاطون به اهمیت کانون خانواده اشاره کرده است به عقیده ارسطو نسبت زن به مرد مثل بدن به روح است. زن مرد ناقصی است و جنس نر بر او حاکم است. ارسطو معتقد است زنان نباید مثل مردان تربیت شوند. شجاعت مرد در فرماندهی است و شجاعت زن در فرمانبرداری است.( جهانفر: :18:1354):
سنت پل (67 میلادی):
«رهبر زن ، مرد است... مرد صورت خیالی خدا و شکوه خدایی را دارد. من اجازه نمی دهم که زن چیزی به مرد بیاموزد و یا ، اینکه بر او اعمال قدرت کند ، بلکه زن باید در خاموشی به سر برد» ، زن برای مرد و بخاطر مرد خلق شده است و همسر مرد است و باید به اوامر و فرمانهای او گردن نهد.( وود و شرمن:23:1381).
سنت آگوستین:
«زن فی نفسه صورت خیالی از خدایی است در حالی که مرد به تنهائی تصویری از خداست»<!--[if !supportFootnotes]-->[1]<!--[endif]-->
سنت توماس آکویناس (قرن سیزده میلادی):
در ارتباط با طبیعت فرد ، زن در ایجاد نسل ، ناقص و معیوب است. زیرا نیروی فعاله تولید نسل که در ذریه مرد ، وجود دارد به صورت کامل فقط در جنس مذکر می تواند بوجود آید. در حالی که تولد مثل جنس مونث ناشی از نقصی است که از نیروی فعاله زن پدید می آید یعنی به علت نقصی که در تخم وجود دارد جنس مونث تولید می شود( جهانفر: 1354:82).
ادامه مطلب ...