وبلاگ حمایت ازحقوق مردان

نابودی آینده جامعه توسط زن امروزبا قانون دیروزصورت می گیرد.

وبلاگ حمایت ازحقوق مردان

نابودی آینده جامعه توسط زن امروزبا قانون دیروزصورت می گیرد.

زنانی که می خواهندمردشوند!

زنانی که می خواهند مرد شوند!

«نیم نگاهی به فمینیسم »

قسمت اول

اشاره

هرچند فمینیسم مدتی است بر عرصه ی ادبیات کشور ما سایه افکنده، اما رگه های این پدیده ی نوظهور، دارای قدمت طولانی در تاریخ تفکر جوامع غربی است . این نهضت با شعارهای به ظاهر زیبا، پا به عرصه ی حیات نهاد و به زودی سراسر دنیا را فرا گرفت . مبانی سست معرفت شناختی و فلسفی این تفکر، هم چون همه ی تفکرات و نظریات ساخته ی بشر، حکایت از تجربه ی ناقص بشری در نظریه پردازی دارد و هم چون همه ی نظریات علمی در عرصه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حکایت ازعدم توجه به ویژگی های فطری و فیزیولوژیکی و نیز عدم توجه به فلسفه ی وجودی تفاوت های فطری در عالم خلقت دارد . بر همین اساس و به دلیل درک نادرست تفاوت های عاطفی - احساسی و جسمی میان زنان و مردان، فمینیسم پا به عرصه ی حیات گذاشته و با شعارهای فریبنده در کم ترین زمان، امروزه به عنوان نهضت رهایی بخش زنان قلمداد می شود!

تعریف فمینیسم

فمینیسم (Feminism) واژه ای فرانسوی است که به آن چه در قرن نوزدهم در امریکا، به عنوان «جنبش زنان » معروف بود، اطلاق می شود . این اصطلاح، که بی کم و کاست وارد سایر فرهنگ ها شده است، به مجموعه ی متنوعی از گروه ها اطلاق می شود که هر یک به نحوی در پیش برد موقعیت زنان تلاش می کنند . امروزه نیز این جنبش همه ی فعالیت ها و اقداماتی را که در همه ی زمینه ها، با هدف پایان دادن به تابعیت و وابستگی زنان و رهایی آنان از بند اسارت و احیای حقوق آن ها تلاش می کنند، در بر می گیرد . (1)

در تعریفی دیگر، گفته شده که «فمینیست » کسی است که معتقد باشد زنان به دلیل جنسیت خود، دچار تبعیض شده اند و خواست ها و نیازهای معینی دارند که نادیده گرفته شده و یا ارضا نگردیده است . (2) و سرانجام، فمینیسم «آئینی که طرفدار گسترش حقوق ونقش زن درجامعه است » تعریف شده است . (3)

ماهیت نهضت فمینیستی

هدف نهایی جنبش های فمینیستی، علاوه بر احیای حقوق از دست رفته ی زنان، که ناشی از تبعیض جنسی و بی عدالتی در جوامع غربی می باشد، بر این پایه استوار است که گروهی از فمینیست های افراطی، مردان را دشمن سازش ناپذیر زنان قلمداد می کنند و با احیای جنبش های فمینیستی، خواهان استقلال و در نهایت، خودمختاری کامل زنان هستند . در مقابل، فمینیست های معتدل معتقدند که مردان متحدان بالقوه ای در مبارزه برای دست یابی به برابری دو جنس مذکر و مؤنث به حساب می آیند . این گروه حمایت عملی مردان را از نظر سیاسی ضروری می دانند; زیرا قدرت سیاسی عملا در دست مردان است . اینان بر خلاف گروه اول، به مردان نیز اجازه می دهند که مدعی داشتن هویت فمینیستی در مبارزه برای احیای حقوق زنان باشند . (4)

در حقیقت، هویت مبارزات فمینیستی را می توان از یک سو، کسب استقلال و برتری زنان بر مردان (دیدگاه افراطی) و از سوی دیگر، احیای حقوق طبیعی زنان به عنوان یک شهروند درجه ی یک همپای مردان و برخوردار از مواهب طبیعی و امکانات زندگی دانست .

عوامل شکل گیری نهضت های فمینیستی

از جمله عوامل اصلی شکل گیری جنبش های فمینیستی، تبعیض و بی عدالتی جنسی است .

علت اصلی ظهور جنبش فمینیستی در جوامع غربی در واقع ظلم و ستم هایی است که در این جوامع نسبت به زنان شده و آنان از حقوق طبیعی خود محروم مانده اند . این گروه ریشه و بنیان ستم ها و استبداد حاکم بر زنان را در وابستگی اقتصادی آنان به مردان و نیز وجود نظام خانواده ی مردسالار می دانند . از این رو، باید دست به اقدامی زد تا زنان از نظر اقتصادی به مردان وابسته نباشند .

از دیگر عوامل شکل گیری نهضت فمینیستی در جوامع غربی، وجود خشونت خانگی شدید می باشد . خانه غالبا به عنوان پناهگاه امنیت و خوشبختی تصور می شود . به عکس، در جوامع غربی، این مامن به جایگاهی خشن تبدیل گشته است . تا اواخر قرن نوزدهم، هیچ قانونی در انگلستان وجود نداشت که مانع از آن شود که مرد همسرش را مورد آزار جسمی قرار دهد، به استثنای آسیب جدی یا قتل .

آزار و تجاوز جنسی نیز از دیگر عوامل زمینه ساز شکل گیری نهضت فمینیستی در جوامع غربی است . هر چند شکل گیری نهضت فمینیستی در این جوامع برای احیای حقوق زنان و ایجاد اشتغال برای آنان بوده، اما همین تعداد اندک زنان شاغل نسبت به مردان نیز، از اندک حقوق بهره مند بودند . از سوی دیگر، زنان شاغل در محیطهای کار نیز از خشونت و آزار جنسی زیادی رنج می بردند . آزار جنسی در محل کار، به عنوان استفاده از اقتدار شغلی یا قدرت برای تحمیل خواست های جنسی تعریف می شود . (5)

در پایان روزهای قرن بیستم، فمینیست ها به خوبی دریافتند که برای توسعه ی نهضت خود نیاز به وضعیت عینی اقتصادی، اجتماعی دارند . آن ها می دانند که مبارزه برای تسلط بر تولید مثل میلیون ها زن، که امید زندگی آنان چهل و پنج سال است، از سوء تغذیه رنج می برند و بی سوادند و در جهل به سر می برند، از بیماری های حاد و نبود کامل بهداشت صدمه می بینند، و عامل تولیدمثل و مستخدم خانه هستند، تقریبا [در جوامع غربی] غیر ممکن است . (6)

گرایش های فمینیستی

جنبش فکری فمینیسم، جنبش واحدی نیست . در عین حال، عمده ترین مکاتب گرایش های فمینیستی (7) را می توان به جنبش های لیبرال، رادیکال، سوسیال و مارکسیست تقسیم نمود . این جنبش به شاخه های متعددی تقسیم می شود:

1 - فمینیسم لیبرال

فمینیست های لیبرال به حقوق برابر زنان و برخورداری آنان از همه ی حقوق شهروندی هم چون مردان تاکید می کنند و ریشه ی ظلم و ستم بر زنان را فقدان حقوق مدنی و فرصت های کافی و برابر آموزشی در جوامع مدنی غربی می دانند . طرف داران این مکتب مدعی اند که زنان چون مردان انسانند و باید از حقوق طبیعی مساوی برخوردار باشند و هرگز جنسیت، تعیین کننده ی حقوق افراد نیست .

2 - فمینیسم رادیکال (انقلابی)

گرایش رادیکال فمینیسم، بیش از هر چیز، بر احساسات و روابط شخصی تکیه می نماید . این گرایش جدید، نابرابری ها و تبعیض های جنسی را حاصل نظام خانواده ی مردسالار می انگارد و بر خلاف جنبش لیبرال، که بر حفظ وضع موجود تاکید می کند، معتقد است که وضعیت نابرابر اجتماعی باید از اساس متحول شود و ساختار و بنیان خانواده و نظام مردسالارانه برچیده شود .

فمینیست های افراطی این نظر را که زن موجودی «خانه دار» ، «فرزندزا» و مردها نیز «نان آور» ، «پدر» هستند، انکار می کنند . (8)

3 - فمینیسم مارکسیستی

این گرایش حاصل تلاش زنان برای گسترش نظریات مارکسیستی است و برگرفته از آراء و اندیشه های مارکس و انگلس درباره ی زن می باشد . این نظریات برای رفع استثمار و احیای حقوق برتر زنان در جوامع سرمایه داری پدید آمده است . این گروه معتقدند که پیدایش مالکیت خصوصی در جوامع موجب اسارت زنان شده است و تا زمانی که نظم، مالکیت و خانواده ی سرمایه داری وجود دارد، این اسارت تداوم خواهد داشت . از نظر انگلس خانواده ی نوین، بازتابی از روابط استثماری مرد به زن و فرزندان است . در این نوع خانواده، با زن به عنوان عنصر تولید، برخورد نمی شود و او در نقش خدمتکار خصوصی ایفای نقش می کند . (9)

4 - سوسیال فمینیسم

این جریان فکری معجونی از گرایش مارکسیستی و رادیکالی است . طرف داران این قرارداد معتقدند که جنس، طبقه، نژاد، سن و ملیت، همگی اسارت و ستمدیدگی زنان را موجب می شود و فقدان آزادی زنان، حاصل اوضاع و شرایطی است که زنان در آن حوزه های عمومی زیر سلطه درمی آیند و رهایی آنان تنها زمانی امکان پذیر است که تقسیم جنسی کار در همه ی حوزه ها از بین برود;

از دیگر وجوه تمایز این نظریه با دیگر نظریات، تعیین علل سلطه ی مرد بر جنس مؤنث است . از نظر لیبرالیسم، سلطه ی مذکر از تعصب غیر منطقی ریشه گرفته است و باید از طریق بحث و گفت وگوهای منطقی حل شود . این سلطه، اندیشه ای است که سرمایه داری به کمک آن، تفرقه انداخته و حکومت می کند و تنها با انقلابی بنیادین، که به تغییر شکل اقتصاد بینجامد، از میان خواهد رفت .

... ادامه دارد  

 

 www.hawzah.net

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد