رویکرد اساسی مخالفان انقلاب اسلامی از فاز مبارزه سیاسی به مبارزه فرهنگی، تابع قواعد و منطق رفتاری، سیاسی و امنیتی مختص به خود می باشد. بی شک به بن بست رسیدن انواع اقدامات در تقابل با انقلاب، تثبیت پایه های نظام، ماهیت دینی و فرهنگی نظام و همچنین با توجه به اینکه محیط فرهنگی جامعه، احتمالاً عمیق ترین، پردامنه ترین و بلندمدت ترین تأثیر را بر رفتار اکثر اعضای جامعه می گذارد، مخالفان را ناگزیر به این رویکرد نموده است.
تهدیدات فرهنگی دشمن به دو گرایش یا بخش تقسیم می شوند:
1ـ بخشی همانند ابتذال اخلاقی، ماهواره، قالب های نوشتاری و ... جنبه صوری و ظاهری دارند و عمدتا به صورت تظاهرات ضد اخلاقی و فرهنگی ظهور می نمایند.
2ـ بخش دیگر همانند تردیدفکنی در مبانی دینی و ارزشی، تخطئه آئین و سنت دینی، لیبرالیزه کردن دین و ... جنبه محتوایی و فکری دارد. از آنجایی که این نوع تهدید دیریاب، نامحسوس و پیچیده و مخرب می باشد، ضرورت و اولویت بیشتری برای بررسی و مطالعه پیدا می کنند. بنابراین، شناخت جریانات رایج فکری و مکاتب علمی و فلسفی غرب و تأثیر آنها بر فرهنگ خودی از نقطه نظر بررسی تهدیدات فرهنگی یک ضرورت اجتناب ناپذیر امنیتی محسوب می گردد.
بر اساس چنین ضرورتی طرح سلسله مباحثی تحت عنوان «مسئله شناسی فرهنگی» بایستی در دستور فعالیت های فرهنگی و اطلاع رسانی قرار گیرد. هدف از بررسی مسائلی نظیر: «تساهل دینی»، «پلورالیسیم دینی»، «سکولاریسم»، «تهاجم از طریق ترجمه»، «همگرایی تئوری های جدید جهانی»، «بررسی
جریانات روشنفکری»، و ... صرفا در باب مفهوم شناسی نیست، بلکه غرض این است که پایگاهها و خاستگاههای فکری جریان های تهدیدکننده را مورد تحلیل و بررسی قرار داده تا تبعات و تأثیرات مخرب آن بر فرهنگ خودی، بازنمایی گردد.
در این راستا «فمینیسم» نیز، از سلسله مباحث مسئله شناسی فرهنگی است که در این نوشتار به آن پرداخته می شود. اما چرا زن گرایی به این مرحله افراطی رسیده است، به مرحله ای که در کشورهای خارجی به صورت جنبش های مبارزاتی در برابر ساختار اجتماعی و سیاسی انسجام یافته است و در داخل نیز هر از چندگاه، در محافل مختلف مطرح می گردد، سؤالی است که پاسخ آن را همان طور که مقام معظم رهبری فرمودند باید در طول تاریخ جستجو نمود و قطعا راه حل منطقی و اسلامی برای آن وجود دارد.
فمینیسم (Feminism) در معنای لغوی، به طرفداری از حقوق سیاسی ـ اجتماعی زن اطلاق می شود. «روزالینودلمار» یکی از نظریه پردازان فمینیست می گوید:
«دست کم می توان گفت فمینیست کسی است که معتقد باشد زنان به دلیل جنسیت، گرفتار تبعیض هستند و نیازهایی مشخص دارند که نادیده و ارضانشده می ماند و لازمه ارضای این نیازها تغییر اساسی در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است.»
پایه این عقیده در غرب نهاده شد و سپس به سایر نقاط جهان گسترش یافته است. البته امروزه دارای رهیافت های مختلفی است و اندیشه های غربی آن با جهان سوم متفاوت می باشد.
ریشه های فمینیسم به عنوان یک جنبش اجتماعی سیاسی را می توان به اواسط قرن نوزدهم و ایجاد باشگاههای زنان پس از انقلاب فرانسه بازگردانید. در همایش زنانه سنکافالز که در ژوئیه 1848 در آمریکا برگزار شد، اعلامیه ای صادر شد که در بند اول آن که تکمیل اعلامیه حقوق بشر فرانسه به حساب می آید، به این مسئله توجه می داد که تمام مردان و زنان مساوی خلق شده اند.(1)
تقریبا در همین اوان بود که واژه فرانسوی فمینیسم(2) برای اشاره به طرفداران برابری حق زن و مرد به کار رفت. از آن پس، افرادی چون «آگوست کنت» (1875 ـ 1798م) و نیز «جان استوارت میل» (1873 ـ 1806م) در کتاب «کنیزک کردن زنان»(3) دیدگاههای تساوی طلبانه خود را در چارچوب تفکر اومانیسم مطرح کردند و از موقعیت زن ستیزی جامعه و متفکران هم عصر خود انتقاد کردند. کتاب «میل» تأثیر بسزایی در شکل گیری نگرش و خواست فمینیست های لیبرال در اواخر قرن نوزدهم داشت.
فمینیسم در متن نحله های فکری، لیبرالیسم، سوسیالیسم و مارکسیسم، متولد گردید و فمینیست ها به عنوان نمایندگان تفکر جدید و رادیکال با مقدمات اساسی و بنیادی ایسم های موجود همراه شدند و عمده تفاوت و جدایی فمینیست ها از یکدیگر نیز ناشی از انتخاب یکی از ایدئولوژی های مرسوم است.
از نظر تاریخی، تکامل جریان فمینیستی به دو مرحله اصلی تقسیم می شود. مرحله اول از اوایل قرن نوزدهم تا اندکی پس از جنگ جهانی اول یعنی تا سال 1920 است.(4) ویژگی موج اول توجه به دستیابی زنان به حقوق مدنی و سیاسی برابر، به ویژه برخورداری از حق رأی است. پس از این زمان، جنبش های زنانه رو به افول گذاشت و تا پس از جنگ جهانی دوم، تحرک قابل توجهی صورت نگرفت. در طول جنگ جهانی دوم این نظریه که جنگ های بین المللی محصول خشونت و روحیات مردانه است و جهان نیازمند روحیات لطیف و انعطاف پذیری است که زنان از آن برخوردارند، ذهن بسیاری از زنان را به خود معطوف داشت و زمینه ای فراهم کرد تا جنبش های زنانه زمینه مناسب تری پیدا کند.
با تأسیس سازمان ملل متحد در سال 1945، تدوین اعلامیه جهانی که تمامی آحاد بشریت را مخاطب قرار می داد، در دستور کار قرار گرفت و در سال 1948 اعلامیه جهانی حقوق بشر که ملهم از قانون حقوق بشر فرانسه بود، به تصویب اعضا رسید. در این
اعلامیه، تساوی حقوق زن و مرد با صراحت بیان شده است اما از آنجا که این اعلامیه فاقد ضمانت اجرایی و اعتبار حقوقی بود، معاهدات بین المللی که جنبه حقوقی داشت و به طور جزیی و مشخص به مباحث زنان می پرداخت، در دستور کار قرار گرفت؛ از جمله این معاهدات می توان به «کنوانسیون حقوق سیاسی زنان» (1952) و «کنوانسیون رضایت برای ازدواج» (1962) اشاره کرد.
موج دوم جریان های فمینیستی از دهه 60 آغاز شد. رهبری این جریان را فمینیست های انسان گرا (Humanistic Feminism) به رهبری «سیمون دوبوار» (1908م) در دست داشتند که با انتشار کتاب جنس دوم (1949م) زمینه ساز شکل گیری گرایش های تند (رادیکال) در جریان های فمینیستی شد. فمینیست های موج دوم، بر خلاف موج اولی ها که خواهان برخورداری از فرصت های برابر بودند، با طرح شعار برابری کامل زن و مرد در تمامی حوزه های اجتماعی، روانی و فرهنگی، خواهان انقلابی اساسی در تمامی زوایای زندگی فردی و اجتماعی شدند. از نظر آنها، فرهنگ با تعریف زنان به عنوان مادر، همسر و موجوداتی زینتی، جنس مؤنث را در محدودیت تاریخی قرار می دهد و باید برای آرمان برابری و مقابله با ستم های جنسی در تمامی زوایای پیدا و پنهان جامعه مبارزه کرد. آنان علاوه بر طرح شعار برابری مطلق، بر آزادی مطلق زنان پای می فشردند.
این دوره زمان بازسازی و موفقیت سریع جریان های فمینیستی است. البته از دیدگاه فمینیست ها موفقیت های بسیاری در این تحولات بیست ساله به دست آمده است که نقد و تحلیل این موفقیت های ادعایی، مجالی دیگر می طلبد.(5)
اما آنچه نقطه عطف فمینیسم به شمار می آید، خصوصیات مذکر برتر و مؤنث فروتر است و بیشتر برنامه ها و تلاش های این نحله جدید، باز کردن این دوگانگی هاست و لذا مشخصا دارای روح برهم زننده هستند و بر این اساس بعضی از فمینیست ها، استراتژی مذکّرمدارانه (تشویق زنان به گزینش صفاتی که جامعه به مردان نسبت داده است) و بعضی دیگر استراتژی مؤنّث مدارانه (صفاتی که جامعه به زنان منتسب کرده) را اتخاذ کرده اند و دامنه پراکندگی این استراتژی ها تا حد بسیار زیادی تحت تأثیر اهمیت فمینیست ها به جنسیت و جنس در معانی جسمی و فرهنگی است.
هدف از شناخت مسئله فمینیسم به عنوان یک مسئله فرهنگی امنیتی احساس خطر افراطی گری، این پدیده نوظهور در جامعه اسلامی و همچنین، ترویج راه حل های غربی در رهایی زن از ستم و تعدی که بر آنها شده است، می باشد.
امید است که این مباحث در نقد و نظر بتواند در تبیین و بازنمایی اندیشه های معاند، اغواگر و شبهه برانگیز و نیز اتخاذ اقدامات مؤثر، رهگشا باشد.
بنابراین در تضارب افکار در حوزه تفکرات مذهبی ـ ملی ایران حضور زن در عرصه سیاست، اجتماع، اقتصاد و ... یکی از جدی ترین مباحث اجتماعی، سیاسی و مبارزاتی بوده است و نظرات و دیدگاههای متفاوتی را نیز به دنبال داشته است.
در برخوردهای ایدئولوژیکی در قلمرو مذهب در طول تاریخ ایران، حضور و غیاب و کتمان زن به گونه ای افراط و تفریط متجلی شده است و در این راستا افکار متضادی با ضرب آهنگ های شدید و ضعیف ظهور نموده اند.
شاهنشاهی
حضور زن در جامعه سیاه ستمشاهی، حضوری از نوع غربی و شرقی (لیبرالیسم و مارکسیسم) است که همواره مقصد نهایی رهایی او در بعد جاذبه های جنسی مطرح بوده و توجهی به ابعاد سیاسی ـ اجتماعی و فکری زن نشده است، لذا الگویی آمریکایی در فرا روی زن ایران قرار داشت و نیز غیبت تفریطی زن در جامعه کتمان مطلق و اسارت اوست و همواره تلاش بر این بوده است که اسارت زن در نظام مردسالاری را که در ستیز با ارزش های اسلامی است، مطابق با ضوابط و معیارهای اسلامی نشان دهند و نمونه این تلاش را در حاکمیت طالبان بر زنان افغان نظاره گر بودیم. در حالی که در همین زمان اندیشمندان و فرزانگانی در جامعه اسلامی حضور دارند که در پی بیان جایگاه واقعی زن در جامعه اسلامی هستند و حوزه تفکرات خود را به سوی فقدان و عدم حضور شخصیت اجتماعی و سیاسی، علمی زن رهنمود می نمایند. این اندیشمندان معتقدند که زنان از موقعیت یکسانی با مردان در نظام آفرینش برخوردارند و انجام زمینه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و علمی در جامعه اسلامی برای آنها مهیا می باشد. اندیشمندانی چون حضرت امام خمینی(قدس سره)، همواره در این زمینه رهنمودهایی داشته اند.
واقعیت این است که فمینیسم به معنای «رهایی زنان از اسارت و ظلم» مورد قبول
اسلام است و آنجا که نظام مردسالاری از لابه لای خرافات و موهومات و سنت های جاهلیت سر برمی آورد با تحجر و مقدس مآبی، سعی در محدود کردن زنان می کند، اسلام به مبارزه با آن می پردازد و اساس برتری را بر تقوا می گذارد.
امروزه پیامدهای ناگوار یکسان سازی را در غرب می توان به خوبی مشاهده کرد. سیاست های بین المللی با طرح شعار تساوی، زن را از محیط خانه به اجتماع کشانده و او را در موقعیت به ظاهر برابر در محیط کار و دانش صنعت قرار داده است، بی آنکه خانواده و نقش مادری و همسری زن مورد توجه قرار گیرد. زنان با نام آزادی، در گرداب فساد و ستم جنسی، استفاده ابزاری و شی ءوارگی گرفتار آمده و زنانگی و نقش اصیل و معنوی خویش را به فراموشی سپرده اند. این وضعیت اسف بار زنان در دنیای مدرن را به حق، باید بردگی مدرن نامید.
توجه به این پیامدها روشن می کند که هر چند در بندهایی نظیر کنوانسیون محو تبعیض علیه زنان نگاهی به نقش مادری و خانواده شده است، اما جهت گیری سیاست های محوری کنوانسیون، مسیری را می پیماید که به تزلزل بنیان خانواده و نقش همسری و مادری و برهم زدن تناسبات ساختاری ویژه زن و مرد در خانواده منجر خواهد شد.
آزادی های جنسی، گسترش فساد و فحشا، تلاش خانواده ها، تک زیستی، خودکشی زنان، تجارت سکس،
هم جنس گرایی، سقط جنین، فرزندان نامشروع، مشکلات روحی و روانی و ... از جمله پیامدهای مهم تفکر اومانیستی و لیبرالیستی حاکم بر غرب و فضای کنوانسیون ها و اسناد بین المللی است.
در مقابل، فرهنگ اسلامی، که انسان را جز در مسیر بندگی خداوند نمی بیند، بر اساس مصلح نظام بشری، نقش های متنوع و گوناگون را برای هر یک از زن و مرد تعریف نموده است.
همچنین در نظام حقوقی دینی با در نظر گرفتن تفاوت های طبیعی زن و مرد و کارکردهای ویژه هر یک، وظایف و مسئولیت های آنها تقسیم و توزیع می شود. در این نگاه، ارزش واقعی انسان ها به در کسب فرصت های برابر اجتماعی و خانوادگی، که در پیمودن راه قرب و بندگی و رسیدن به کمال مطلوب است. از این دیدگاه، زن و مرد نه در رقابتی خصمانه، بلکه در فرآیندی مکمل، به ایفای نقش می پردازند. بنابراین، اصل تساوی در نظام دینی نه به معنای تشابه و همانندی بلکه به معنای تناسب و تعادل به کار می رود.(6)
فمینیسم
مهم ترین وجه تمایز اسلام و فمینیسم، در ارائه راه حل های رهایی و نجات زن است. آنچه فمینیسم غربی تجویز می کند اساسا
مبتنی بر تقسیم ارزش ها بر زنانه و مردانه است. در نظر فمینیسم، زن موجودی ستمدیده و ضعیف است و لذا آنچه ارائه می دهد نوع دیگر از ستم پذیری زن است.
قدر مسلم، ترویج دیدگاههای فمینیستی با راه حل های منتج از مشی غربی آن در جامعه ایران که بستر و زمینه این جریان سازی را نیز برخی از قوانین و عدم تعریف مشخصی از حضور زن در عرصه های سیاسی، اجتماعی، فکری و سازماندهی نیروی عظیم او در جامعه اسلامی ایجاد کرده است. تنها زن های جامعه را به سمت نوع دیگری از ستم و از دست دادن حقوق آنها سوق می دهد و با ترویج این جریان منجر به بی بند و باری، آزادی مطلق، گسستن نظام خانواده، تهی شدن نقش مقدس مادری و همسری و در یک عبارت، نفوذ و جایگزین شدن فرهنگ غرب می گردد. این در حالی است که علی رغم شعارهای پرزرق و برق، جهان غرب، امروزه وضعیت زنان غرب زمین، اسف بار گزارش می شود. به عنوان مثال: پیام یونسکو در شماره 230 (جولای 1986) از اضمحلال و نابودی بنیان خانواده هسته ای در کشورهای صنعتی خبر می دهد. به گفته آندره میشل، خانواده هسته ای در جوامع غربی رفته رفته شکل می بازد و به نفع خانواده های آزاد، شاد و خارج از چارچوب
ازدواج، صحنه را خالی می کند.(7)
«شمار فزاینده ای از مردان و زنان در پی زندگی مشترکی هستند بیرون از مدار ازدواج قراردادی ... مردان و زنان اروپا دیگر حاضر نیستند ازدواج ناشاد را تحمل کنند. در سراسر اروپا، افزایش شمار وصلت های غیر رسمی [نامشروع]، کاهش در میزان ازدواج را ترسیم می کند. تنها در فرانسه، که در این زمینه بسیار عقب تر از کشورهای اسکاندیناوی است، ده درصد از زوج ها (یعنی باید گفت حدود یک میلیون زوج) در دایره این وصلت های آزاد با هم زندگی می کنند. یکی از پیامدهای این تغییر، افزایش تعداد خانواده های تک والدینی بوده است. خانواده هایی که در آنها فرزندان تنها با یکی از والدین خود ـ در اکثر موارد با زن (90% در فرانسه، 93% در دانمارک) ـ زندگی می کنند. از دیدگاه پارلمان اروپا، خانواده تک والدینی را باید «واحد خانواده» انگاشت و نباید در مورد آن هیچ گونه تمیز و تبعیضی قائل شد. با افزایش وصلت های غیر رسمی، بر تعداد کودکانی هم که بیرون از مدار زناشویی زاده می شوند، مشخصا افزوده شده است. در سال 1980، 40% کودکان سوئدی از مادران بی شوهر زاده شدند و این وضع از نظر افکار عمومی کشوری که اصلاحات اجتماعی در آن به سود خانواده تک والدینی و فرزند او به انجام رسیده، بیش و کم پذیرفتنی است. در فرانسه، میان
سال های 1986 و 1982 شمار کودکانی که در چنین موقعیتی بودند تا 50% افزایش یافت و مجموعا به 000/171 تن ـ یعنی 22% تعداد همه نوزادان ـ رسید.»
در کنار افزایش نرخ خانواده های تک والدینی، نکته تأمل برانگیز ـ چنان که میشل به آن اشاره کرد ـ زندگی فرزندان نامشروع در بیش از 90% موارد با مادران است. این گونه مادران که تقریبا از سوی جامعه، به ویژه والدین و آشنایان خود طرد می شوند، برای گذران زندگی با مشکلات شدید اقتصادی، فقر و فلاکت مواجهند. روزنامه، ایدرزدایجست که در سپتامبر سال 1996 به ارائه گزارشی از وضعیت فلاکت بار معیشتی این گونه خانوارهای رو به تزاید پرداخت، در مورد یکی از این خانواده ها نوشت:
«مادر این بچه ـ که مادام بهانه پدر می کند ـ برای تأمین نیازهای مادی خود و فرزندانش ناچار است که در دو شیفت کامل کار کند که در نتیجه، فرزند وی در مقایسه با مادران دیگر، زمان کمتری را با او سپری می کند. این فرزند غیر قانونی در حقیقت، هم از نعمت پدر و هم از نعمت مادر محروم است. این مادر نوجوان با تأسف و تأثر می گوید: من با این حاملگی نامشروع برای تمام عمر، دخترم را از نعمت پدر محروم کردم و باید تسلی بخش اندوه فراوان این طفل باشم.»
این نشریه در پایان می نویسد:
«اندوه، پشیمانی، آوارگی، جرم و خیانت، فروپاشی خانواده و عجز و ناتوانی در آینده نگری، از نتایج عام سکس در جامعه ایالات متحده آمریکاست.»(8)
به گزارش خبرگزاری فرانسه، یک سوم زنان در نروژ، آمریکا، هلند و زلاندنو مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند. و در آمریکا در هر 8 ثانیه، یک زن مورد بدرفتاری قرار می گیرد و در هر 6 دقیقه به یک زن تجاوز می شود.
بر اساس تحقیقی که توسط وزارت دادگستری آمریکا صورت گرفته، هر سال حدود 310 هزار مورد تجاوز یا تلاش برای تجاوز به زنان در آمریکا صورت می گیرد که این رقم بیش از دو برابر آماری است که به وسیله پلیس فدرال آمریکا منتشر شده است.
در دهه اخیر، بسیاری از نشریات آمریکایی از نیویورک تایمز گرفته تا نشریات داخلی مرتبا علیه جنبش های زنان، مقاله ارائه داده اند. آنها معتقدند که بسیاری از مشکلات موجود جامعه از جمله مسائل روحی زنان، خودکشی دختران جوان، خشونت علیه زنان، سقط جنین و غیره ناشی از حرکت های فمینیستی بوده است.
حدود 000/300 دختر کمتر از 18 سال در ایالات متحده آمریکا درگیر روسپیگری هستند و معضل سوء استفاده از بچه ها در روسپیگری و مجلات فاسد، یکی از بزرگ ترین مشکلات امروز آمریکا، اروپا و روسیه است. شبکه های جهانی عدیده ای در رابطه با ربودن یا خرید و فروش کودکان و سوء استفاده های جنسی از آنان وجود دارد و همچنین حربه هایی از جمله آلوده کردن آنها به مواد مخدر، انتقال آنها به کشورهای دیگر و منزوی کردن آنها به لحاظ نداشتن زبان و غیر قانونی بودن حضور آنها در آن کشورها به اعمال خشونت به منظور وادار نمودن آنان به روسپیگری، به کار گرفته می شود.
کشورهای در حال توسعه بخصوص خاور دور شدیدا درگیر معضلات ناشی از سوء استفاده های جنسی جهان غرب از بچه های آنان می باشند، به طوری که طبق آخرین تحقیق به عمل آمده در تایلند در خصوص
ایدز، یک سوم بچه های درگیر روسپیگری دارای HIV مثبت می باشند.
توسعه صنعت توریسم در این کشورها، تهاجم فرهنگی و فراتر از آن، گسترش خوی حیوانیت و حقارت را به ارمغان آورده است. در یک مطالعه که وضعیت 160 نفر دستگیر شده در آسیا را در رابطه با سوء استفاده های جنسی از بچه ها در خلال سال های 1994 تا 1992 بررسی نمودند، 25% این افراد آمریکایی، 18 درصد آلمانی، 14 درصد استرالیایی، 12% انگلیسی و 6 درصد فرانسوی بوده اند.
طبق آمارهای ارائه شده در آمریکا در سال 1985، حدود 000/100 مورد تجاوز به کودکان توسط محارم آنان گزارش شده است. همچنین در سال 1986، 1500 کودک به دلیل ضرب و شتم در خانه جان خود را از دست دادند. این آمار، گویای عدم امنیت خانوادگی و اجتماعی برای زنان و کودکان در جهان غرب است. وقتی حتی کودکان در کانون خانواده که هسته اصلی اجتماع را تشکیل می دهد همواره در معرض خطر باشند چگونه می توان چنین جامعه ای را از الگوی رشد و توسعه اجتماعی قرار داد؟(9)
به گزارش خبرگزاری فرانسه از واشنگتن، بر اساس یک تحقیق، هر سال حدود نیم میلیون مورد تهاجم جنسی علیه زنان در آمریکا صورت می گیرد. تنها در آمریکا به علت روابط گسترده جنسی در چارچوب های خارج از ازدواج، آمار موالید نامشروع به شدت افزایش یافته است. به ادعای یک پزشک آمریکایی که در یکی از زایشگاههای این کشور مشغول بوده و در مورد مشکلات محل کار خود مقاله ای نوشته است، در حدود 47% از زایمان های تحت نظر وی مربوط به موالید نامشروع بوده است. به ادعای وی، اکثر موالید مربوط به زنان پایین تر از 20 سال، مربوط به فرزندان نامشروع بوده است (Copeland D. 1992) افزایش نرخ موالید نامشروع در کشورهای صنعتی در دهه های اخیر به قدری بوده است که رفته رفته به پدیده ای بهنجار تبدیل شده است. برخی تحقیقات نشانگر آن هستند که از اوایل دهه 1970 به بعد، نگرش مردم آمریکا نسبت به موالید نامشروع در حال تغییر بوده و در سال 1989 تقریبا 43% از مردمی که در مورد موالید نامشروع، مورد سؤال قرار گرفته اند، موافقت خود را با قانونی شدن آن اعلام کرده اند. (RR.1993Rind)(10)
سرنوشت شومی که برای موالید نامشروع در کشورهای غربی رقم می خورد، حقیقت تلخ و نگون بار دیگری است. آنها نوعا محکوم هستند که در کنار مادر (خانوارهای تک والدینی) یا اقوام و بستگان مادر یا در پرورشگاهها زندگی سخت و پرمشقتی را سپری کنند. اما از این بدتر، عنوان شکننده و تحقیرآمیز «بچه های نامشروع و سرراهی» است.
ناگفته نماند که موالید نامشروع به سهم خود، عامل بسیاری از بحران ها، ناامنی ها و انحرافات در جوامع غربی هستند که فرصت و مجال بررسی آن در این مختصر نیست. دکتر شریعتی در کتاب زن(11) می نویسد:
«بچه هایی که از این باهم بودن های طبیعی و جفت های سازگار و به هم وفادار واقعی ـ یعنی کنکوبیناژها ـ پدید می آیند، حرام زاده می باشند و در نظر جامعه مذهبی، بد و مجرم و خیانتکار تلقی می شوند. اینها که از محبت جامعه و پاکی خانواده، بی نصیب مانده اند و جامعه همواره به چشم فرزندانِ گناه نگاهشان کرده است. در وجودشان عقده هایی پدید آمده است که با جنایات شگفت انگیز و غیر قابل تصور، از جامعه انتقام می گیرند. این همه جنایاتی که در همه اروپا و بخصوص آمریکا به وجود می آید و در جامعه ای عقب مانده و غیر متمدن شبیه اش نیست، به این دلیل است که در جامعه ای این چنین با اینکه تمدن هست، فرهنگ هست، اخلاق و پرورش ذهن و فکر و آزادی فردی و اجتماعی هست؛ چیزی نیز هست که وجود نسل جدید را از عقده پر کند و وادارش کند که به بدترین شکل از جامعه انتقام بگیرد.
جوانی انگلیسی چیزی ساخته بود شبیه تیرکمان بسیار کوچک که زیر تخته ای که در آن سیگار چیده بود و بر روی دست گرفته می فروخت، نصب کرده بود و در ازدحام خیابان ها و سینماها تیرهای نازک سوزن مانندش را میان جمعیت پرتاب می کرد که مواد زهرآگین آن کسانی را کور می کرد و یا می کشت. پلیس قاتل را نمی توانست بیابد چون در پی دشمنان مقتول یا مقتولین بود اما قاتل هیچ رابطه و دشمنی با مقتولین نداشت. می کشت فقط به این دلیل که مقتول، عضو جامعه است و او ـ قاتل ـ مطرود جامعه.»(12)
بنابراین با توجه به حرکت های آغازین زنان در کشور جهت دستیابی، به قدرت بیشتر در عرصه های مختلف جامعه اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و ... که به مرور زمان انسجام بیشتری می یابد و تبدیل به جنبش اجتماعی می شود، لازم است ضمن تعریف مشخصی از پایگاه اجتماعی و نقش یا نقش هایی که زنان در جامعه اسلامی می توانند ایفا نمایند به تنظیم روابط بین زن و مرد بر اساس عدالت و شریعت اهتمام ورزید و جنبش احقاق حقوق زنان در کشور با کمترین لطمه، ضمن رسیدن به اهداف دینی و انسانی خود بیشترین فرصت را جهت تحکیم و انجام و ثبات امنیت ملی کشور فراهم آورد.
1 ـ یان مکنزی و دیگران، مقدمه ای بر ایدئولوژی های سیاسی، ص352.
2 ـ Feminism؛ این واژه که با اندکی تغییر در تلفظ، در زبان های انگلیسی، فرانسوی و آلمانی به یک معنا به کار می رود، از ریشه [=Feminin Feminine در فرانسوی و آلمانی] گرفته شده است. خود کلمه Feminin به معنای زن یا جنس مؤنث است که در اصل از ریشه لاتینی Feminaاخذ شده است.
فمینیسم در انگلیسی دو معنای مختلف دارد: نخست، به معنای حضور صفات زنانه در مردان است؛ و دوم، که در اینجا مقصود است، «به نظریه ای گفته می شود که معتقد به برابری زنان با مردان از جنبه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است.» از این رو، فمینیسم را در معنای اخیر، در عربی به «نِسویّه» و در فارسی به «زن گرایی»، «زن باوری»، «زن وری» یا «زنانه نگری» ترجمه کرده اند. البته در همین معنای اخیر، فمینیسم را گاه به «فعالیت های سازمان یافته برای احقاق حقوق زنان که در قرن 19 و 20 میلادی شکل گرفت» اطلاق کرده اند. در این گونه موارد، این واژه را باید به «نهضت زنان» یا «نهضت آزادی زنان» ترجمه کرد. ما در این نوشتار به دلایلی از همان واژه اصلی استفاده کرده ایم. ر.ک: فرهنگ نشر نو، ص421؛ فرهنگ اصطلاحات معاصر، ص597؛ نیمه دیگر، ش16 ـ 15؛ و نیز ر.ک:
WEBSTER,S THIRD NEW INTERNATIONAL DICTONARY.
3 ـ این کتاب توسط خسروبیگی به فارسی برگردانده شده و از سوی نشر بانو منتشر شده است.
4 ـ «یان مکنزی» و دیگران مقدمه ای بر ایدئولوژی های سیاسی، ص351.
5 ـ درآمدی بر شخصیت زن در اسلام، صص98 ـ 97.
6 ـ مجموعه مقالات دفاع از حقوق زنان، ما و نظام بین المللی، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، ص7، 1365.
7 ـ میشل از نظریه پردازان برجسته فمینیستی است که «مدیریت مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه» را در کارنامه اجرایی خود دارد. وی در این مرکز یک گروه مطالعاتی در زمینه نقش جنسیت، پیدایش خانواده و انسان بنیان کرد. از جمله آثار بسیاری که از او منتشر شده است می توان از جامعه شناسی خانواده و ازدواج، انتشارات دانشگاهی فرانسه 1986 و فمینیسم (PUF، 1986) یاد کرد.
8 ـ دفاع از حقوق زنان، ما و نظام و بین الملل، صص69 ـ 68.
9 ـ کتاب نقد، ش12، پاییز 78، حقوق زن، صص73 ـ 72.
10 ـ برای اطلاعات بیشتر ر.ک: سیمای زن در جهان ـ آمریکا، ص40 ـ 34.
11 ـ دکتر علی شریعتی، زن، صص56 ـ 55.
12 ـ دفاع از حقوق زنان، ما و نظام بین الملل، صص67 ـ 66.
http://hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=4174&id=25843